////دل/////
شبیه شمع كه خیلی نجیب میسوزد دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد دلم برای دل ساده ام كه خواهد خورد دوباره مثل همیشه فریب میسوزد نشسته ای به امید كه؟ گـُر بگیر ای عشق همیشه آتش تو بی لهیب میسوزد تو اشتباه نكردی گناه آدم بود اگر هنوز بشر پای سیب میسوزد من آشنای تو بودم ولی ندانستم غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد برای من فقط این دل عشق همیشه آتش تو بی لهیب میسوزد تو اشتباه نكردی گناه آدم بود اگر هنوز بشر پای سیب میسوزد من آشنای تو بودم ولی ندانستم غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد برای من فقط این دل زعشق جا مانده است كه با نگاه شما عن قریب میسوزد....
|
+|نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388 ساعت 8:53 توسط محمد رضا
|
////کلمه عشق/////
متین ترین کلمه عشق است . جذاب ترین کلمه آشنایی است. پاک ترین کلمه وجدان است. تلخترین کلمه جدایی است. زشت ترین کلمه خیانت است. سخت ترین کلمه تنهایی است. بدترین کلمه بی وفایی است. بهترین كلمه تویی
|
+|نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388 ساعت 8:50 توسط محمد رضا
|
---سهم من از تو...---
سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم
قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یادتو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام
عزیزم اگه تو نباشی من میمیرم
|
+|نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 8:54 توسط محمد رضا
|

|
+|نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 1:25 توسط محمد رضا
|
---سرنوشت---

|
+|نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 0:26 توسط محمد رضا
|
---امتحان عشق---

|
+|نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 0:21 توسط محمد رضا
|
---دوست داشتن مثل گرفتن پروانست---
با دستت یه پروانه میگیری
می خوای ببینی زنده هست
انگشتت رو باز می کنی .. فرار می کنه
محکم میگیریش .. میمیره
دوست داشتنم یه چیزی مثل گرفتن پروانه هست
|
+|نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386 ساعت 23:58 توسط محمد رضا
|
---به نام حضرت عشق---

|
+|نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 13:58 توسط محمد رضا
|
---دل---
دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره
تو پی کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی
رفتی و چیزی نگفتی گریه رو بهونه کردی
من سوال ساده ی تو ، تو جواب مشکل من
ردپای رفتن تو روی صحرای دل من
وقتی آسمون شبهام زیر سایه ی چشاته
می دونم هر جا که باشی دل تو اهل همین جاست
واسه ی من و تو اینجا اول و آخر دنیاست!!!

تو دنيايي که آواره مصيبت ،با دستاي تو ريخته بر سر من،
چرا مي خواي بمونم با يه قصه ،
حقيقي هستي يار و ياور من
تو که بيگانه هستي با سپيدي
تو که دلبستگي هامو نديدي
در اين بازار داغ نا اميدي
تو رو باور کنم با چه اميدي !!!!
|
+|نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 13:56 توسط محمد رضا
|
---گریستن---
راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گريستن
قلب هاوتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن
روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد
اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن
و
بازهم نفرين به تواي سرنوشت

|
+|نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 13:48 توسط محمد رضا
|
آخرین نوشته ها